حسن حسن زاده آملى
277
هزار و يك كلمه (فارسى)
ندارايى در بين نباشد حد و امتيازى نيست . از طرف ديگر كه ملاحظه مىكنيم مىبينيم كليه موجودات در اصل معناى وجود و هستى شريكند و اگر همين وجود فقط بود از هم امتياز نداشتند ، و ليكن هر يك خصوصيتى دارند على حده از وجود و اگر اين خصوصيت در همه بود باز امتياز نداشتند و ليكن تمام آنها خصوصيات ديگران را فاقد هستند . پس هر كدام ما به الاشتراكى دارند كه عبارت است از وجود و ما به الامتيازى كه عبارت است از ماهيات يا حدّ وجود . و بالأخره مركب هستند از وجود خويش و ندارايى خصوصيات ديگران ، چنان كه شيخ الرئيس گفته است : « كلّ ممكن زوج تركيبى له ماهية و وجود » . بنابراين ، اگر موجودى داشته باشيم بسيط ، البته هيچ يك از خواص ديگران را فاقد نيست ، زيرا كه در اين صورت داراى حد و مركب خواهد بود ، با اينكه فرض كرديم بسيط است . و به عبارت ديگر اگر يك كدام از موجودات خصوصيتى داشته باشد كه در بسيط موجود نباشد ، بسيط مركب مىشود از دارايى خصوصيت خويش و ندارايى خصوصيت ديگرى كه در حقيقت بسيط نخواهد بود . شايد بعضى توهم كنند كه فقدان و ندارايى چيزى نيست تا جزء بسيط محسوب شود ، ولى در جواب مىگوييم : اگر همين فاقديت نبود ، امتياز نبود . پس معلوم مىشود قوام امر ممتاز به همين شىء عدمى است و اگر همين معناى عدمى از اشياء مسلوب شود ، امتيازات برداشته مىشود و كثرت در عالم باقى نمىماند . چنان كه مولوى گفته : كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق اگر كسى آنچه در اين مبحث ايراد نمودهايم تعقّل كند اسرار بسيار بر او كشف مىشود و در حقيقت اصل حكمت همين است و اعظم المسائل است و همين مسأله است كه عقول متفكرين را حيران و مبهوت نموده و فقط ميدان تركتازى عشق است .